مهربان رهگذر
در ورای واژگانت گم شده ام
در نهایت احساست گم شده ام......
چه بگویم
چه بگویم دوست خوبم رهگذر عزیزم
از این همه باورهای گمشده ای که امروز با تقدیم تو به راستی باوری در نهایتهایم سر از ریشه ی احساسم
بیرون آورده و مات این همه ارزانی تو شده
چون تو نمیتوانم با واژگان زیاد بازی کنم
صمیمانه میگویم........................
در خاطرم میمانی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 13:3  توسط پرستو محبوب
|
تنهایی های بشر را پایانی نیست .. که هر چه رو به جلو تر های آرزو میرود .. حتی
اگر دنیا یکبار دیگر یخ بزند و زیر و ر و شود باز بشر راهی را که تا امروز غارت امده را خواهد رفت ...
دیدگانم دیگر رود را نمیشناسند و درخت را سبز نمیدانند .. گرچه اطرافمان میرقصد باد زخمی به جان ی خسته .. سیاهی را میهمان میشویم دلخواسته و دور میشویم از بطن پاک انسان
آوازی به جانم میدمد کلمات .. سوی نیزار میرود قلبم .. نسیم را نوشیده زبانم .. قلم میتازد بر بومی که ترد میشود به پیچ جاده .. آرامم نیست لحظه ایی را که میآفریند سخن و حرف ..چه میشود تازیانه ی فراموشی را گاه دلخواسته بر روحمان مینشاند ذهن دسیسه جو و من و تو غریبی میشویم بر تن کوچ .. رها میشود آزادی تا دور دست هذیان .. آب شده چشمانم انگار ی می لغزم بر یا س نگاهت
کسی در باد می خواند مرا هر روز ... میشنوی ... گوش کن ماندن سخت مینماید
دوست داشتم لحظه ایی با دل تو نشستم تنهایی خاطر انسان شد آرزو یم [گل]هر جا هستی صدایم کن میشنود آسمان .. میبارد باران .. می خندد گل
دوست خوبم .. پرستو محبوب . هر کجا هستی .. به سلامت باشی اما من منتظرم تا شما بر گردی و من بلاگ شما را به که امانت نگهداری می کنم تقدیم تان نمایم ...
با احترام حسین صولتی
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 21:33  توسط پرستو محبوب
|